تبلیغات
هم نام گلهای بهاری
هم نام گلهای بهاری
 

 

قالب وبلاگ
لینک های مفید
22بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی و یادآور یک سالروز دیگر است سالروزی که ما را به یاد مردی بزرگ می اندازد مردی که از بزرگی او  کمتر کسی اطلاع دارد مردی که یادش باعث احیای خوبی هاست مردی که....


آیامی دانید از کدام مرد می گویم ؟

عصر روز جمعه 22بهمن سال 61 بسیار دلگیر و غم انگیز بود چند روز از محاصره بچه ها در کانال کمیل  می گذشت تلاشها برای خرج کردن آنها ثمری نداشت .
حالا خورشید در حال غروب کردن بود دوباره با دوربین نگاه کرد احساس کرد چیزی در آن دور دستها حرکت می کند دقیقتر شد این بار سه نفر را درحال دویدن دید که مرتبزمین می خوردند و بلند می شدند معلوم بود از همان محل کانال می آیند با بدنی زخمی و خسته.
فریاد زد وبچه ها راصدا کرد همه با هم به روی بلندی رفتند به آنها گفت : کسی شلیک نکنه
میان سرخی غروب ،بالاخره به خاکریز رسیدندبه محض رسیدن آن سه نفر همه به طرفشان دویدند و پرسیدند : ازکجا می آیید؟
از شدت خستگی و تشنگی حال حرف زدن نداشتند یکی از آنها آب خواست سریع قمقمۀ آب را به او داد نفر دوم از شدت ضعف و گرسنگی بدنش می لرزید و نفرسوم با بدنی غرق در خون روی زمین نشسته بود کمی که به حال آمدند گفتند: از بچه های کمیل هستیم.
با اضطراب پرسید: بقیۀ بچه ها چی شدند؟
در حالی که سرش را به سختی بالا می آورد گفت :فکر نمی کنم کسی غیر از ما زنده مانده باشه ! دوباره با ناراحتی پرسید: این پنج روز ، چطور مقامت کردید؟!
کمی مکث کرد نفسی تازه کرد و گفت: ما این دو روز اخیر زیر جنازه هامخفی شدیم اما یکی بود که این پنج روزکانال  را سر پا نگه داشته بود
راوی گفت : مگر فرمانده و معاونانش شهید نشده بودند از کی داری حرف می زنی؟ 
گفت: جوانی بود که نمی شناخمتش موهای کوتاهی داشت و شلوار کردی پوشیده بود
دیگری گفت : روز اول هم یک چفیۀ عربی به گردنش بود. چه صدای قشنگی داشت برای ما مداحی می کرد و روحیه می داد.
راوی بی حال شده بود داشت جون  می داد سرش داغ شده بود اینها مشخصات ابراهیم بود با نگرانی نشست دستانش را گرفت وبا ناراحتی پرسید: آقا ابرام رو میگی درسته؟! الان کجاست؟
گفت : آره انگار یکی دو تا از بچه های قدیمی ابراهیم صداش می کردند
راوی دوباره با صدای بلند پرسید : الان کجاست؟
یکی از آنها گفت : تا آخرین لحظه که دشمن آتیش می ریخت زنده بود به ما گفت : دشمن نیروهاش رو برده عقب حتماً می خواهد آتیش سنگینی بریزه تا این اطراف کمی خلوت شده اگر حال دارید زود برید عقب . خودش هم رفت تا به زخمی ها برسد ما هم آمدیم عقب.
دیگری گفت : من دیدمکه زدنش با همان انفجارهای  اول افتاد روی زمین .
راوی بی اختیار سست شد و اشک از چشمانش سر ازیر شد. دیگر نمی توانست خودش را کنترل کند سر بر خاک گذاشت و گریه کرد در آن لحظه تمام خاطراتش با ابراهیم هادی از گود زور خانه تا گیلان غرب و.... برایش زنده شد باورش نمی شد که ابراهیم شهید شده بر خواست به طرف کانال حرکت می خواست خودش را به ابراهیم برساند  اما بچه ها او را گرفتند  به او گفتند : با رفتن تو که ابراهیم بر نمی گرده نگاه کن چه آتیشی می ریزند
آن شب همه را از فکه خارج کردند کسی جرأت نداشت شهادت ابراهیم را باور کند . حالا 33سال از آن ماجرا می گذرد این انقلاب با خون ابراهیمها جان گرفت ریشه دواند به امید آنکه به زودی برسد به دست صاحب حقیقی آن 
یاد ابراهیم زنده باد و راهشان پر ره رو



شادی روح شهدای کانل کمیل و شهید ابراهیم هادی 
صلوات  اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم 


کتاب سلام بر ابراهیم با اندکی دخل وتصرف




طبقه بندی: شهداء،
برچسب ها: فکه، کانال کمیل، 22بهمن،
[ سه شنبه 20 بهمن 1394 ] [ 06:00 ق.ظ ] [ حمید رضا منتظر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به وبلاگ هم نام گلهای بهاری خوش آمدید
دوستان نام این وب را از کتاب زیبایی که در مورد
پیامبر رحمت حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله)
نوشته شده گرفتیم درپایان مقدم همه عزیزان را گرامی
می داریم امیدواریم در باز دید خود از نظرات ارزشمندتان
ما را بهرمند فرمایید
با تشکر وآرزوی سلامتی وشادکامی برای شما
هم نام گلهای بهاری

ali110mahdvy@gmail.com

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


کد جمع کردن گوشه های عکس

دعای عظم البلا



خارج از دیدقسمت اول