تبلیغات
هم نام گلهای بهاری
آخرین مطالب
11:10 ب.ظ
56
برگی از زندگی یار




به مناسبت حادثه غم انگیز رحلت آن عزیز سفر کرده برگی از زندگی پر بار و پربرکتش را مرور می کنیم






خانم فاطمه طباطبایی:
در آن ایام که بمباران بود روزی آقای انصاری آمدند و به امام گفتند: از آقای ری شهری یک نامه ای آمده که ما از طریق اطلاعات خبر موثقی داریم که امشب اینجا بمباران می شود ، خواهش ما این است که امشب جایتان را عوض کنید.
امام با یک لبخندی به گفتند:«یعنی چه؟شما چرا این حرف را می زنید؟» آقای انصاری خیلی ناراحت شدند ، بطوری که من بعداً شنیدم ، آقای انصاری خیلی این طرف و آن طرف می رفتند ، و به امام اصرار و التماس می کردند که : به حق مادرتان زهراء سلام الله علیها این کار را بکنید شما را به به پیر و پیغمبر قسمتان می دهم که فقط امشب لااقل اتاقتان را عوض کنید ، آخر یک ضربه به  این اتاق بخورد روی هم می ریزد .
آقا از آنجا بیرون آمدند و وارد اتاقی که بودم شدند وبا لبخند گفتند : «آقای انصاری آمده بود به من می گفت که از این جا برو!» من از امام پرسیدم : چرا ؟ امام گفتند:«چه می دانم ، اطلاع داده اند که امشب می خواهد این جا بمباران شود!»من گفتم : خوب آقا چرا گوش نمی کنید ؟ خندیدند و گفتند :« این حرفها چیه؟
مگر همه در پناهگاه هستند؟» گفتم : آقا همه غیر از شما هستند ، خانه همه مردم که هدف دشمن نیست »
گفتند : « چه فرف می کند ، پاسداری که سر کوچۀ ما ایستاده که در پناهگاه نیست ، او آن جا ایستاده و من به پناهگاه بروم؟!» به او  گفتم: اگر شما نروید ما هم نمی رویم ،پس به خاطره ما هم که شده بروید به پناهگاه » گفتند: « نه من وظیفۀ خودم نمی دانم ولی شما وظیفه دارید خو دتان را حفظ کنید » امام از اتاق شان خارج نشدند .(1)


سید مرتضی یکی از خدمتکاران منزلامام در نجف که پس از پیروزی انقلاب هم در خدمت امام بود. یک روز برای بعضی از دوستان نقل می کردند که: 
طبق معمول از نانوایی جماران برای بیت امام نان می  خریدم یک روز نانوا متوجه شد من نان را برای امام می خواهم ، آن را خاشخاش پخت و خیلی سفارشی به من داد.
وقتی نان را خدمت امام بردم ، ایشان با دقت خاصی که داشتند نگاهی به نان کرده و فرمودند : « نانوا برای همۀ مردم نان اینجوری تهیه می کند؟» عرض کردم : «خیر نان سفارشی است .» فرمودند :«بر گردانید، مثل همۀ مردم و از همان نانهایی که به مردم می فروشد بخرید.»(2)



او هیچ وقت فرقی بین خود و سایرافراد امتش نمی دید وبا اینکه رهبری جامعه را بر عهده داشتند و از عشق وعلاقۀ بی پایان مردم نسبت به خود آگاه بودند تا آخرین لحظه برای خود و نزدیکانش امتیازی قائل نشدند.
روحش شاد و راهش پر ره رو    



1- کتاب مهرو قهر امام _ محمد رضاسبحانی نیا - سعید رضا علی عسکری-صص104-105
2- همان -صص109-110



طبقه بندی: کشکول،
برچسب ها: امام خمینی جماران ری شهری خبر بمباران نان خاشخاش،
?