تبلیغات
هم نام گلهای بهاری
هم نام گلهای بهاری
 

 

قالب وبلاگ
لینک های مفید
چطور از این دشت عبور کردیم؟ چه شب عجیبی بود (بیست وپنج قدم به راست چهل متر به جلو ) هنوز توی ذهنم تکرار می شد وقتی روز روشن رفتم منطقه رو دیدم بیشتر تعجب کردم  درست جایی که زمینگیر شده بودیم ایستادم و نگاه کردم روبرویم انبوهی از سیم خاردارهای حلقوی و موانع دیگه قرار داشت جمله حاجی یادم آمد(بیست وپنج قدم به راست ...)سریع به راست نگاه کردم خشکم زد ! بیست وپنج قدم شمردم درست به جایی رسیدم که از میان انبوهی از سیم خاردارهای حلقوی و موانع دیگه به یک معبرباریک رسیدم فهمیدم این راه را دشمن برای عبور نیروها وخودروهای خودش درست کرده بود زیر لب گفتم الله اکبر به سمت جلو حرکتم رو ادامه دادم حالا به چند متری سنگری رسیدم که سنگر فرماندهی بود بچه ها دیشب به فرمان حاجی با آرپجی اون رو زده بودندحالا مشتاقتر شدم که بدونم این آدرس رو حاجی دیشب از کجا به دست آورده بود ما که راه رو گم کرده بودیم 
همین که برگشتم رفتم سراغش تو سنگر فرماندهی نشسته بود از نتیجه کار پرسید جوابی دادم و زود نشستم از او بی مقدمه پرسیدم: جریان دیشب چی بود؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: شهداء،
برچسب ها: سنگر فرماندهی، عبدالحسین برونسی، توسل، خاکهای نرم، کوشک، سعید عاکف،
[ دوشنبه 24 اسفند 1394 ] [ 05:00 ق.ظ ] [ حمید رضا منتظر ]
عملیات فتح المبین بود  ابراهیم از ناحیه گردن و پا مجروح شده بود او را به بهداری ارتش در دزفول بردیم .
بهداری خیلی شلوغ بود مجروح های زیادی آورده بودند صدای ناله همه بلند بود.
 به زحمت یک جایی را  پیدا کردیم و ابراهیم را روی زمین خواباندیم پرستارها گردن و پای ابراهیم را پانسمان کردند. امّا سر و صدا و ناله های مجروحین اعصابه همه را بهم ریخته بود .
ناگهان ابراهیم با صدایی رسا و دلنشین شروع به خواندن کرد او اشعاری را در وصف حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عیها) خواند .
رمز عملیات هم نام مقدس آن بانوی گرامی بود برای چند دقیقه سکوت عجیبی سالن را فرا گرفته بود!هیچ مجروحی ناله نمی کرد .گوئی همه چیز مرتبه وهیچ مشکلی وجود ندارد!
به هر طرف که نگاه می کردی آرامش وسکوت موج می زد فقط اشک بود که از چشمان همۀ حاضرین از پرستارها تا مجروحین سرازیر بود همه برای آن مظلومه گریه می کردند .
خواندن ابراهیم که تمام شد یکی از خانم دکترها که از همه مسن تر بود و حجاب درستی هم نداشت جلو آمد خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بود .
آهسته گفت: تو هم مثل پسرمی! فدای شما جوون ها! بعد نشست و سر ابراهیم را بوسید !
ابراهیم از خجالت سرخ شد وملافه را روی صورتش کشید .



ابراهیم همیشه می گفت: بعد از توکل به خدا ، توسل به حضرات معصومین مخصوصاً حضرت زهرا(سلام الله عیها) حلال مشکلات است.
راه نجات و سعادت  ما در توکل کردن به قدرت لایزال عالم خالق رؤف و مهربان و توسل به پیامبر صلی الله علیه وآله و خاندان پاک اوست.

منبع :کتاب سلام بر ابراهیم با اندکی دخل وتصرف



طبقه بندی: شهداء،
برچسب ها: عملیات فتح المبین، حجاب، حضرت زهرا(سلام الله عیها)، توسل،
[ شنبه 1 اسفند 1394 ] [ 05:00 ق.ظ ] [ حمید رضا منتظر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به وبلاگ هم نام گلهای بهاری خوش آمدید
دوستان نام این وب را از کتاب زیبایی که در مورد
پیامبر رحمت حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله)
نوشته شده گرفتیم درپایان مقدم همه عزیزان را گرامی
می داریم امیدواریم در باز دید خود از نظرات ارزشمندتان
ما را بهرمند فرمایید
با تشکر وآرزوی سلامتی وشادکامی برای شما
هم نام گلهای بهاری

ali110mahdvy@gmail.com

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


کد جمع کردن گوشه های عکس

دعای عظم البلا



خارج از دیدقسمت اول