تبلیغات
هم نام گلهای بهاری
  • مؤمن، مؤمن واقعى نیست، مگر آن كه سه خصلت در او باشد:سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنّت پروردگارش، پوشاندن راز خود است،امّا سنّت پیغمبرش، مدارا و نرم رفتارى با مردم است،امّا سنّت امامش، صبر كردن در زمان تنگدستى و پریشان حالى است.(حضرت امام رضا علیه السلام)
  • پنهان كننده كار نیك [پاداشش] برابر هفتاد حسنه است، و آشكاركننده كار بد سرافكنده است، و پنهان كننده كار بد آمرزیده است. (حضرت امام رضا علیه السلام)
  • قل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این كه ده خصلت را دارا باشد:1ـ از او امید خیر باشد. 2ـ از بدى او در امان باشند. 3ـ خیر اندك دیگرى را بسیار شمارد. 4ـ خیر بسیار خود را اندك شمارد. 5ـ هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود. 6ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود. 7ـ فقر در راه خدایش از توانگرى محبوبتر باشد. 8ـ خوارى در راه خدایش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد. 9ـ گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد. 10ـ سپس فرمود: دهمى چیست و چیست دهمى؟ به او گفته شد: چیست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز این كه بگوید او از من بهتر و پرهیزكارتر است.(حضرت امام رضا علیه السلام)

چطور از این دشت عبور کردیم؟ 2

چطور از این دشت عبور کردیم؟ چه شب عجیبی بود (بیست وپنج قدم به راست چهل متر به جلو ) هنوز توی ذهنم تکرار می شد وقتی روز روشن رفتم منطقه رو دیدم بیشتر تعجب کردم  درست جایی که زمینگیر شده بودیم ایستادم و نگاه کردم روبرویم انبوهی از سیم خاردارهای حلقوی و موانع دیگه قرار داشت جمله حاجی یادم آمد(بیست وپنج قدم به راست ...)سریع به راست نگاه کردم خشکم زد ! بیست وپنج قدم شمردم درست به جایی رسیدم که از میان انبوهی از سیم خاردارهای حلقوی و موانع دیگه به یک معبرباریک رسیدم فهمیدم این راه را دشمن برای عبور نیروها وخودروهای خودش درست کرده بود زیر لب گفتم الله اکبر به سمت جلو حرکتم رو ادامه دادم حالا به چند متری سنگری رسیدم که سنگر فرماندهی بود بچه ها دیشب به فرمان حاجی با آرپجی اون رو زده بودندحالا مشتاقتر شدم که بدونم این آدرس رو حاجی دیشب از کجا به دست آورده بود ما که راه رو گم کرده بودیم 
همین که برگشتم رفتم سراغش تو سنگر فرماندهی نشسته بود از نتیجه کار پرسید جوابی دادم و زود نشستم از او بی مقدمه پرسیدم: جریان دیشب چی بود؟


ادامه مطلب

تاریخ ارسال : دوشنبه 24 اسفند 1394 05:00 ق.ظ | نویسنده : حمید رضا منتظر

چطور از این دشت عبور کردیم؟

سی ، چهل متر مانده بود به موانع برسیم که یکهو دشمن  منور زد ، آن هم درست بالای سرما ! تاریکی دشت بهم ریخت پشت بندش صدای شلیک پی درپی گلوله ها، آرامش و سکوت منطقه را بهم زد.دشمن با تمام وجود آتش می ریخت آرپی جی 11،گلولۀ تانک، دولول ،چهار لول، و هر اسلحه ای که داشت ، کار انداخته بود.



عوضش عبدالحسین  

ادامه مطلب

تاریخ ارسال : دوشنبه 10 اسفند 1394 05:00 ق.ظ | نویسنده : حمید رضا منتظر

درباره ما

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
به وبلاگ هم نام گلهای بهاری خوش آمدید
دوستان نام این وب را از کتاب زیبایی که در مورد
پیامبر رحمت حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله)
نوشته شده گرفتیم درپایان مقدم همه عزیزان را گرامی
می داریم امیدواریم در باز دید خود از نظرات ارزشمندتان
ما را بهرمند فرمایید
با تشکر وآرزوی سلامتی وشادکامی برای شما
هم نام گلهای بهاری

ali110mahdvy@gmail.com

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ.